لسان الملك سپهر
24
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بودند ، تا كار بر آل يهودا تنگ شد و خدمت ارميا و غرريا و ديگر پيغمبران خود رسيده استدعا كردند كه انبياى بزرگوار در حق اولاد معدّ دعاى بد كنند و ايشان را از روى زمين براندازند . چون پيغمبران خداى خواستند بدين مهم اقدام نمايند خطاب از پيشگاه قدس رسيد كه لب فرو بنديد همانا از پشت معدّ شخصى به ظهور خواهد رسيد كه ما اين جهان را براى او پديدار كردهايم پس انبيا عليهم السّلام لب ببستند . [ نزار ] مع القصّه چون معدّ از جهان برفت آن نور روشن از جبين فرزندش نزار طالع گشت و نزار بن معدّ رئيس قوم و زعيم قبيله گشت و نام مادرى معاذه بنت جوش بن عدى « 1 » است كه نسب به قبيلهء جرهم رساند و كنيت شريفش ابو ربيعه است . آنگاه كه نزار از مادر متولد شد و از بارقهء آن نور شريف كه در جبين داشت معلوم بود كه پيغمبر آخر زمان از نسل وى است ، معدّ هزار ( 1000 ) شتر در راه خدا قربانى كرد . مردم با او گفتند كه : مال خود را تضييع نمودى و اسراف فرمودى ! معدّ در جواب گفت كه : و اللّه هنوز اندك مىشمارم . و چون نزار لفظا به معنى اندك است آن طفل به نزار ناميده شد . و چون به حد رشد رسيد و بعد از پدر در عرب مهتر گشت چهار پسر از وى پديدار گشت : اول : ربيعه ، دوم : انمار ، سوم : مضر ، چهارم : اياد . اما از انمار دو قبيله باديد آمدند : اول : خثعم ، دوم : بجيله و جرير بن عبد الله بجلى كه از اصحاب پيغمبر است نسب به اين قبيله رساند . و اين دو طايفه به يمن شدند و به اهل يمن مختلط آمدند و هم اياد قبيلهء معروفى است كه به اياد بن نزار منسوب است و قس بن ساعدة الايادى كه از حكماى عرب است - چنان كه شرح حالش در جاى خود مذكور شود - هم از اين قبيله است . و از ربيعه و مضر نيز قبايل بسيار پديد شدند چنان كه يك نيمهء عرب نسب بديشان مىبرند . و در فضيلت اين دو تن همى بس است كه رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود : « لا تسبّوا مضر و ربيعة فانّهم مسلمان » و از اين بيشتر در نام و
--> ( 1 ) . تاريخ كامل : معانه دختر جوشم بن جلهمة بن عمرو بن جرهم ( 2 / 841 ) .